الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

401

شرح كفاية الأصول

باشد ) خلل وارد كرده ، سؤال مىكند و امام عليه السّلام در جواب مىفرمايد : « يعيد » ( اعاده مىكند ) ، و يا امام عليه السّلام در پاسخ به سؤالات مربوط به غسل مىفرمايد : « يغتسل » ( غسل مىكند ) يا « يتوضّأ » ( وضو مىگيرد ) . و يا در پاسخ به سؤال شخصى كه مىگويد ، اگر خواب رفتم و نماز عشاء را نخواندم وظيفه‌ام چيست ، مىفرمايد : « أصبحت صائما » ( صبح مىكنى درحالىكه روزه‌دارى ) و نمىفرمايد : « صم » . بدون شك مقصود از اين جملات ، چون در مقام انشاء طلب هستند ، معناى طلبى است ( ليعد ، ليغتسل ، ليتوضّا ) ، زيرا امام عليه السّلام در مقام بيان خبر دادن و اعلام كردن نيست . پس از بيان اين نكته ، به اصل بحث آيا مقصود از طلب در جملات خبريّه ، وجوب است يا ندب ) اشاره مىشود به اين بيان كه : در مورد جملات خبريّه‌اى كه در مقام طلب ، استعمال مىشوند ، دو مسلك وجود دارد : 1 - مسلك مشهور مشهور مىگويند چنين جملاتى اگرچه به ظاهر خبر مىباشند ولى در خبر و حكايت كه معناى حقيقى است استعمال نشده‌اند ، بلكه در انشاء طلب كه معناى مجازى است به كار رفته‌اند . بنابراين ، در طلب وجوبى ظهور ندارند ، زيرا طلب ( معناى مجازى ) انواعى دارد ، مانند : وجوب ، ندب ، اباحه ، تهديد و . . . و در چنين فرضى ، لفظ در يكى از معانى مجازيه ظهور پيدا نمىكند ، زيرا اگر لفظى در معناى حقيقى خودش استعمال نشود ، دو صورت دارد : 1 - داراى يك معناى مجازى است ، كه در اين صورت به همان معنا ، مىشود . 2 - داراى چند معناى مجازى است ( تعدّد مجازات ) ، كه در اين صورت دو فرض وجود دارد : الف - يكى از مجازها ، أقرب به معناى حقيقى است ، كه در اين فرض قطعا لفظ در آن معنا استعمال مىشود . ب - معانى مجازى در يك سطح مىباشند و أقرب المجاز وجود ندارد ، كه در اين فرض ، لفظ مجمل خواهد بود ، يعنى نه بر مجاز حمل مىشود و نه بر حقيقت . و مورد بحث از قبيل فرض دوّم است ، يعنى چون جمله خبريّه در مقام انشاء است ( و